هنر و استخوان :))))))

خسته نباشید بچه ها :) (مخصوص ایام امتحانات) :))))))

-------

یادش بخیر اون زمونا (قدیما :) ) سکه میذاشتیم زیر کاغذ با مداد طرحش رو روی کاغذ مینداختیم 

----------------------------------

طرف، انگلیسیه رو میبیننه، میگه اسمت چیه؟

انگلیسیه میگه باند هستم جیمز باند

شما اسمت چیه؟


یارو میگه مت هستم حش مت…

.....

یادم آید ....


یادم آید روز دیرین، خوب وشیرین، اول ترم، وقت بسیار، درس اندک…

اما اینک روز آخر، روز تلخ امتحانات، آخر ترم، وقت اندک

درس بسیار، درس بسیار، درس بسیار !

:)))))))

تسلیت .....


عالم همه محو گل رخسار حسین است / ذرات جهان درعجب از کار حسین است

دانی که چرا خانه ی حق گشته سیه پوش / یعنی که خدای تو عزادار حسین است . .


حلول ماه محرم تسلیت باد

معجزه ...

وقتی سارا دخترک هشت ساله ای بود، شنید که پدر و مادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می کنند. فهمید برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند. پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد.

سارا با ناراحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت، قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست، سکه ها را روی تخت ریخت و آنها را شمرد، فقط 5 دلار.

بعد آهسته از در عقبی خانه خارج شد و...

 چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوی پیشخوان انتظار کشید تا داروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش شلوغ تر از آن بود که متوجه بچه ای هشت ساله شود. دخترک پاهایش را به هم می زد و سرفه می کرد، ولی داروساز توجهی نمی کرد، بالاخره حوصله سارا سر رفت و سکه ها را محکم روی شیشه پیشخوان ریخت.

داروساز جا خورد، رو به دخترک کرد و گفت: چه می خواهی؟

دخترک جواب داد: برادرم خیلی مریض است، می خواهم معجزه بخرم.
داروساز با تعجب پرسید: ببخشید؟!!

دختـرک توضیح داد: برادر کوچک من، داخل سـرش چیزی رفته و بابایم می گویـد که فقط معجـزه می تواند او را نجات دهد، من هم می خواهم معجزه بخرم، قیمتش چقدر است؟

داروساز گفت: متاسفم دخترجان، ولی ما اینجا معجزه نمی فروشیم.
چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما را به خدا، او خیلی مریض است، بابایم پول ندارد تا معجزه بخرد این هم تمام پول من است، من کجا می توانم معجزه بخرم؟

مردی که گوشه ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت، از دخترک پرسید: چقدر پول داری؟

دخترک پول ها را کف دستش ریخت و به مرد نشان داد. مرد لبخنـدی زد و گفت: آه چه جالب، فکـر می کنم این پول برای خرید معجزه برادرت کافی باشد!
بعد به آرامی دست او را گرفت و گفت: من می خواهم برادر و والدینت را ببینم، فکر می کنم معجزه برادرت پیش من باشد.
آن مرد ، دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شیکاگو بود.

فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت.

پس از جراحی، پدر نزد دکتـر رفت و گفت: از شما متشکـرم، نجات پسرم یک معجـزه واقعـی بود، می خواهم بدانم بابت هزینه عمل جراحی چقدر باید پرداخت کنم؟

دکتر لبخندی زد و گفت: پنج دلار بود که پرداخت شد.

alefbaye zendegi


 از الفبای زندگی چه می‌دانیم ؟
از اشتیاقی که برای رسیدن به نهایت آرزو‌ها داریم و بر اساس آن تلاش بی وقفه‌ای را
 در مسیر
 پر فراز و نشیب زندگی بکار می‌بندیم تا آن را دریابیم ؟
دانسته‌های خود را از الفبای زندگی بنویسیم تا به خاطرمان باشد که 
عمری را صرف چه می‌کنیم…
الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها
ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم
پ: پویایی برای پیوستن به خروش حیات
ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها
ث: ثبات برای ایستادن در برابر بازدارنده ها
ج: جسارت برای ادامه زیستن
چ: چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه
ح: حق شناسی برای تزکیه نفس
خ: خودداری برای تمرین استقامت
د: دور اندیشی برای تحول تاریخ
ذ: ذکر گویی برای اخلاص عمل
ر: رضایت مندی برای احساس شعف
ز: زیرکی برای مغتنم شمردن دم ها
ژ: ژرف بینی برای شکافتن عمق درد ها
س: سخاوت برای گشایش کارها
ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج
ص: صداقت برای بقای دوستی
ض: ضمانت برای پایبندی به عهد
ط: طاقت برای تحمل شکست
ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف
ع: عطوفت برای غنچه نشکفته باورها
غ: غیرت برای بقای انسانیت
ف: فداکاری برای قلب های دردمند
ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل
ک: کرامت برای نگاهی از سر عشق
گ: گذشت برای پالایش احساس
ل: لیاقت برای تحقق امیدها
م: محبت برای نگاه معصوم یک کودک
ن: نکته بینی برای دیدن نادیده ها
و: واقع گرایی برای دستیابی به کنه هستی
ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها
ی: یک رنگی برای گریز از تجربه ی دردهای مشترک

booye uni 1

 

bedune sharh

bardashte azad :D


چشماتونو ببندید

 اون لحظه ای رو به خاطر بیارید

که آخرین امتحان رو تموم کردید و برگه رو دادید به مراقب

و با یه حس خَلاصی دارید میاید سمت خونه

و واسه تابستون نقشه می کشید و هزارتا رویا

خدایا ...


خدایا!!!


من آموخته ام با تو بودن چه قدر آسان است 

من آموخته ام در كنار تو بودن یعنى همه چیز.

من آموخته ام با یاد تو بودن یعنى اندیشیدن در عمق.

من آموخته ام تو راصدا كردن یعنى آرامش خاطر.

خدایا كمكم كن تا بیاموزم این زندگى را كه تو به من هدیه كرده اى شاداب تر و سالم تر بسازم 

و خدایا من آموخته ام كه در هر لحظه به در گاه تو نیایش كنم وشكرگزار دریاى بیكران تو باشم.


تصویر 3 بعدی ...

میونتون با 3 بعدی چطوره ؟


چی میبینین توش ؟


درسی از پدربزرگ :)


پسرک پدربزرگش را تماشا می کرد که نامه ای می نوشت .
بالاخره پرسید :
- ماجرای کارهای خودمان را می نویسی ؟ درباره ی من می نویسی ؟
پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :
- درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم .
می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی .
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید .
 گفت :
- اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام .
- پدربزرگ جواب داد :
بستگی داره چطور به آن نگاه کنی . در این مداد 5 خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری ، تا آخر عمرت با آرامش زندگی می کنی .
 
صفت اول :
می توانی کارهای بزرگ کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند .
اسم این دست خداست .
 
صفت دوم :
گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار ، نوکش تیزتر می شود .
پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی .
 
صفت سوم :
مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم .
بدان که تصیح یک کار خطا ، کار بدی نیست . در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری مهم است.
 
صفت چهارم :
چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست ، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است .
پس همیشه مراقبت درونت باش چه خبر است .
 
صفت پنجم :
همیشه اثری از خود به جا می گذارد .
 
بدان هر کار در زندگی ات می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی هوشیار باشی و بدانی چه می کنی .

چند تا آموخته :)


آموخته ام که پول شخصیت نمی خرد

آموخته ام که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم

آموخته ام که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد

آموخته ام که هیچ کس کامل نیست همانگونه که من کامل نیستم

آموخته ام که تنها گذشت می تواند به دوستی عمق و معنا ببخشد

آموخته ام که تنها با بخشیدن  دیگران می توانم به آرامش روحی برسم .

آموخته ام که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند

آموخته ام که این ایمان وعشق الهی است که زخمها را شفا می دهد نه زمان

آموخته ام که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد

آموخته ام که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد

آموخته ام که نفرت آئینه دل را سیاه می کند همانگونه که محبت به آن جلا می بخشد.

آموخته ام که هیچ کس مثل من فکر نمی کند اما من می توانم به افکار دیگران احترام بگذارم .

آموخته ام که نمی توانم احساسم را انتخاب کنم، اما می توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم

آموخته ام که بهترین موقعیت برای نصیحت تنها یک زمان است؛ و آن وقتی ست که از شما خواسته شود.

آموخته ام که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است

آموخته ام که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد

آموخته ام که دوستان واقعی جواهراتی هستند که به دست آوردنشان راحت اما نگهداشتنشان سخت است.

آموخته ام که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند

آموخته ام که ثروتمند آن کسی نیست که مال بسیار دارد بلکه آن کسی ست که به کمترین ها قانع و خشنود است.

آموخته ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس دلیلی ندارد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم

آموخته ام که زندگی سناریویی ست که من می توانم با ایفای ماهرانه و زیبای نقش خود اثری  باشکوه وماندگاراز خود  در ذهن زمان باقی بگذارم.

آموخته ام که زندگی را از طبیعت یاد بگیرم ؛ چون بید متواضع باشم؛ چون سرو راست قامت، چون صنوبر صبور؛ چون بلوط مقاوم، چون رود روان، چون خورشید با سخاوت، چون ابر باکرامت، چون کوه استوار، چون اقیانوس آرام و چون مهتاب روشنی بخش باشم.

وبلاخره آموخته ام  معنی زندگی و امید به آینده در جلوه های دنیائی آن نیست بلکه به شکوه انتظاری ست که  قلبم را تسخیرکرد


دریافت نصف اطلاعات دانشجوی پزشکی در 5 دقیقه :))))))))))))



عیدتوون مبااارک ....


خداحافظ ای ماه غفران و رحمت

خداحافظ ای ماه عشق و عبادت

خداحافظ ای ماه نزدیکی بر آرزوها

خداحافظ ای ماه مهمانی حق تعالی

خداحافظ ای دوریت سخت و جانکاه

خداحافظ ای بهترین ماه الله


-----------------------------


طاعات و عباداتتون قبول باشه


عیدتون مباارک


-----------------------



به هیچکس و هیچ چیز در این دنیا وابسته نباش

حتی سایه ات در زمان تاریکی تو را تنها می گذارد . . .


ویولون جمجمه ای :)


کی میخواد ؟ :)

I am afraid

 

:)))))))))))))))))))))

زندگی

 

وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما نشان میدهد شما هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید


I DON'T HAVE TIME

درجه های نیرو انتظامی

گاهی تو خیابون می بینم  یه نفر افسر استوار دوم نیروی انتظامیه بعد

جناب سروان صداش میکنن یا تو جاهای مختلف دیدم بچه ها ازم میپرسن سرگرد بالاتره یا سرتیپ

میخوام امروز در این مورد یه عکس بزارم خوب یاد بگیریمشون


 

اینا مال نیروی انتظامی هستن که بیشترین کار برد رو تو کوچه خیابون دارن یاد بگیریدشون...

2 نکته و یه عکس .....

3 بعدی 2

ببینین چیزی تشخیص میدین ؟

 

 

مباااارک

 امیدوارم با جمع کردن هفت سین نوروزی

قرآنش نگهدارتون، آینه اش روشنایی زندگیتون

سکه اش برکت عمرتون،سبزیش طراوت و شادابی دلتون

ماهی اش شوق ادامه زندگیتون را به شما هدیه بده

سیزده بدر مبارک . . .

 

 

 

١٣ تا بدی ١٣ تا بلا ١٣ تا زشتی ١٣ تا نحسی

١٣ تا غصه ١٣ تا ناکامی ١٣ تا مریضی از وجودتون دور بشه

و درعوض ۱۳۹۲ دونه شادی؛ زیبایی؛ لطافت و خوشی های پایدار

تقدیم وجودتون

 

 

 

(با آرزوی روزی شاد در کنار طبیعت و خونواده)

سه بعدی 1

چند تا توپ اسمارتیزی میبینین ؟؟؟؟؟

صد سال به این سالا .....

امسالم شروع شد :)

سال 92 (حماسه سیاسی ،حماسه اقتصادی) تون مبارک :)



دلتان آبی تر از دریا ، به کامتان گردش دنیا ، الهی همیشه چون گل


بخندین ، بهارتان خوش و زیبا

 

 

 

بر سر سفره احساس اگر جایی بود/ سخن ساده تبریک مرا جا بدهید/ سین هشتم سخن ساده ی تبریک من است/ جا سر سفره اگر نیست/ به دلها بدهید ……

عیدتون خیلی مبارک 


یکم بخندیم...


http://imgdl1.topnop.ir/uploads/201109/tpn4137/large/HerBYAPX3C.jpg

ادامه نوشته

:)))))))))))


جاده ی موفقیت سر راست نیست
پیچی وجود دارد به نام شکست
دور برگردانی به نام سردر گمی
سرعت گیر هایی بنام دوستان
چراغ قرمز هایی بنام دشمنان
چراغ احتیاط هایی بنام خانواده
تایر های پنچری خواهید داشت به نام شغل
اما اگر یدکی بنام عزم داشته باشید
موتوری به نام استقامت
و راننده ای بنام خدا
به جایی خواهید رسید که موفقیت نام دارد

علایق خود را دنبال کنید.

علایق خود را دنبال کنید.نیهر( زیست فیزیک‌دان برنده نوبل پزشکی سال 1991 / 1370) می‌گوید: «دلبستگی‌های خود را دنبال کنید، تلاش کنید تا چیزی ر اپیدا کنید که حقیقتا شما را شیفته خود می‌کند. مهارت‌هایتان را توسعه دهید تا در داده‌های خود چیزهایی را مشاهده کنید و ساختارهایی را کشف کنید که غیرعادی هستند.»

عید ....

سلام بچه ها چند روز دیگه از سال بیشتر باقی نمونده !

تو این شبا کسایی هستن که برای یک لحظه شادی ما حسرت می خورن و فکر میکنن اونا تو دنیا تنهای تنهان . یا کسایی هستن که سال پیش این موقع پیش پدر و مادرشون بودن و حالا یکیشون رو ندارن . می دونید ناامیدی حتی تو اوج شادی هم ممکنه به وجود بیاد .

حالا اگه به اطرافمون تو دانشگاه خوب نگاه کنیم می بینیم یه کسایی این فکرا رو می کنن و عذاب می کشن می دونید می خوام بگم ما نباید اونا رو تنها بذاریم و باید به فکر اونا هم باشیم مخصوصا دوستامون که الان نیاز دارن پدر یا مادراشون پیششون باشن .میدونید خودم نسبت به این چیزا بی توجه بودم تا این که چند روز پیش یکی از بچه ها اینو تو کلاس گفت و منو تو فکر برد ...

پدر و مادرا همیشه تو قلب آدما زنده ان چون همیشه نگران بچه هان !

پدرم...



نیم ساعت پیش ،خدا را دیدم..

قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش سرفه کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه

گذشت..

و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد،..

آواز که خواند تازه فهمیدم ،پـــــــــــــــــــــــدرم را با او اشتباهی گرفته ام .. !

یه داستان

ادامه نوشته

گوشه ای از کارهای من در کتابخونه :دی

انکار نکنید!

انکار نکنید، همتون حداقل یه بار تو بچگی‌ در یخچال رو آرم میبستین و از لای درش به زور نیگا میکردین ببینین کی‌ چراغش خاموش می‌شه !!!

*******************

تیمهای لیگ برتر رو می بینی، شک می کنی جدول لیگ برتره یا جدول مندلیفه

آلومینیوم

فولاد

مس

ذوب آهن

نفت

*******************

 

امکان نداره بخوای ظرفارو بشوری یه جایی از صورتت خارش نگیره ؟

*******************

اصلا همون موقع که معلم اول ابتداییمون اومد گفت :

دستگاه فتوکپی خرابه برگه از دفترتون بکنید ...

باید قید این سیستم آموزشی رو میزدم و میرفتم خارج

*******************

مورچه رو انداختم تو بشقاب بیسکوییت ویفر
تکون نمی خوره
فک کنم از خوشحالی سکته کرده...


******************

  تو این دوره زمونه باید به ملت بگی
موس دستته بزار زمین بیا اینجا!
 لیوان آب مال قدیم بود.



******************

 یکی از سخت ترین خدافظی ها ...
خدافظی با سنگیه که تا دمه در خونه شوتش کردی!!!


 

******************

   یکی از علائم بیماری سادیسم اینه که میگی:
 "میشه یه چیزی بپرسم" بعد که طرف گفت چی!؟
میگی:"هیچی بیخیال" !

******************

  تجربه نشون داده ، دخترائی که فقط عکس چشمشون رو برا پروفایلشون میزارن،
هنوز بینی مبارک رو عمل نکردن...

******************

 

خدا

  پیش از این ها فکر می کردم خدا
خانه ای دارد میان ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس و خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور

ماه، برق کوچکی از تاج او
هر ستاره پولکی از تاج او

اطلس پیراهن او آسمان
نقش روی دامن او کهکشان

رعد و برق شب، طنین خنده اش
سیل و طوفان نعره ی توفنده اش

دکمه ی پیراهن او آفتاب
برق تیر و خنجر او ماهتاب

هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچکس را در حضورش راه نیست

پیش از این ها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود

آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان دور از زمین

بود، اما در میان ما نبود
مهربان و ساده و زیبا نبود

.
.
.


در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت

هر چه می پرسیدم از خود از خدا
از زمین از آسمان از ابرها

زود می گفتند این کار خداست
پرس و جو از کار او کاری خطاست

هر چه می پرسی جوابش آتش است
آب اگر خوردی عذابش آتش است

تا ببندی چشم ... کورت می کند
تا شوی نزدیک ... دورت می کند !!

کج گشودی دست ... سنگت می کند !!
کج نهادی پای ... لنگت می کند !!

تا خطا کردی عذابت می کند
در میان آتش آبت می کند !!

با همین قصه دلم مشغول بود
خواب هایم خواب دیو و غول بود

خواب می دیدم که غرق آتشم
در دهان شعله های سرکشم

در دهان اژدهایی خشمگین
بر سرم باران گرز آتشین

محو می شد نعره هایم بی صدا
در طنین خنده ی خشم خدا ...

نیت من در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا !!

هر چه می کردم همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود

مثل تمرین حساب و هندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه

تلخ مثل خنده ای بی حوصله
سخت مثل حل صدها مسأله

مثل تکلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود

تا که یک شب...


ادامه ی شعر رو در ادامه مطلب از دست ندین


ادامه نوشته

با گوش دل بخوانید..

-پشت سرم حرف بود…
حدیث شد…
می ترسم آیه شود !
سوره اش کنند به جعل !
بعد تکفیرم کنند این جماعت نا اهل

-آدمیزاد بی غذا دو ماه دوام می آورد
بی آب ، دو هفته
بی هوا ، چند دقیقه
بی”وجـــدان”، خـیلی . . .
متاسفانه خیلی !

ادامه نوشته

تقدیم به شما عزیزان :)

تقدیم به همه ی نویسندگان و بازدیدکنندگان عزیز

 

تقدیم به عاشقان آناتومی ;)


ببینم کسی خوشش اومد از این ؟؟؟؟؟؟ 


 


آخ جون پاستیل .........

بازدید کننده های طرفدارِ پاستیل نوش جون [گل]


;)

این زندگی نیست که می گذرد


این ما هستیم که رهگذریم


پس با هر طلوع و غروب لبخند بزن


مهربان باش


و محبت کن


شاید فردایی نباشد

حکایت عقل و عشق...!

بعضی وقتا موازنه عقل و عشق کار سختیه...



ادامه مطلب ...


ادامه نوشته

موشم موشای قدیم!!!

جل الخالق موشم موشای قدیم!  مهارتوداشتید؟!

خداییش مستحق یه  زندگی شرافتمندانست نه؟؟!!


دکترا خوبش کنین :)

نمیدونم چی لَفته تو شصت پام  اوف شده

 

واای ...

کیا از اینا دوس دارن ؟؟؟


دانشجو چیست ؟!!

 

طنز دانشجو

ادامه نوشته

تقدیم به شما این گل زیبا :)

 

تقدیم به بازدیدکننده های عزیز

اگه جمله ی زیبایی نظرتونو جلب کرده تو بخش نظرات بنویسین ما هم استفاده کنیم

my love ...

 

و آغوشتان گرم ترین جایی برای زیستن


وقـتی پـیـرمرد با دیدن دختـران جوگـیر ميشود.

 
 



چه تختی :)

 

تختی از چمن ، خوشتون میاد یکی از اینا داشته باشین ؟



به نام خدا ...

 

 

اولین پست رو با نام خدا شروع میکنم

 

به نام چاشنی بخش زبانها  

حلاوت سنج معنی در بیانها

شکرپاش زبانهای شکر ریز / به شیرین نکته‌های حالت انگیز

به شهدی داده خوبان را شکر خند 

 که دل با دل تواند داد پیوند

نهاد از آتشی بر عاشقان داغ / که داغ او زند سد طعنه بر باغ

یکی را ساخت شیرین کار و طناز 

 که شیرین تو شیرین ناز کن ناز

یکی را تیشه‌ای بر سر فرستاد / که جان می‌کن که فرهادی تو فرهاد

یکی را کرد مجنون مشوش 

 به لیلی داد زنجیرش که می‌کش

به هر ناچیز چیزی او دهد او / عزیزان را عزیزی او دهد او

اگر لطفش قرین حال گردد 

 همه ادبارها اقبال گردد

وگر توفیق او یک سو نهد پای  / نه از تدبیر کار آید نه از رای

در آن موقف که لطفش روی پیچ است 

 همه تدبیرها هیچ است، هیچ است

خرد را گر نبخشد روشنایی / بماند تا ابد در تیره رایی

کمال عقل آن باشد در این راه 

 که گوید نیستم از هیچ آگاه