هنر و استخوان :))))))



-------
یادش بخیر اون زمونا (قدیما :) ) سکه میذاشتیم زیر کاغذ با مداد طرحش رو روی کاغذ مینداختیم 
----------------------------------
طرف، انگلیسیه رو میبیننه، میگه اسمت چیه؟
انگلیسیه میگه باند هستم جیمز باند
شما اسمت چیه؟
یارو میگه مت هستم حش مت…


عالم همه محو گل رخسار حسین است / ذرات جهان درعجب از کار حسین است
دانی که چرا خانه ی حق گشته سیه پوش / یعنی که خدای تو عزادار حسین است . .
حلول ماه محرم تسلیت باد

وقتی سارا دخترک هشت ساله ای بود، شنید که پدر و مادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می کنند. فهمید برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند. پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد.
سارا با ناراحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت، قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست، سکه ها را روی تخت ریخت و آنها را شمرد، فقط 5 دلار.
بعد آهسته از در عقبی خانه خارج شد و...
چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوی پیشخوان انتظار کشید تا داروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش شلوغ تر از آن بود که متوجه بچه ای هشت ساله شود. دخترک پاهایش را به هم می زد و سرفه می کرد، ولی داروساز توجهی نمی کرد، بالاخره حوصله سارا سر رفت و سکه ها را محکم روی شیشه پیشخوان ریخت.
داروساز جا خورد، رو به دخترک کرد و گفت: چه می خواهی؟
دختـرک توضیح داد: برادر کوچک من، داخل سـرش چیزی رفته و بابایم می گویـد که فقط معجـزه می تواند او را نجات دهد، من هم می خواهم معجزه بخرم، قیمتش چقدر است؟
مردی که گوشه ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت، از دخترک پرسید: چقدر پول داری؟
فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت.
پس از جراحی، پدر نزد دکتـر رفت و گفت: از شما متشکـرم، نجات پسرم یک معجـزه واقعـی بود، می خواهم بدانم بابت هزینه عمل جراحی چقدر باید پرداخت کنم؟
دکتر لبخندی زد و گفت: پنج دلار بود که پرداخت شد.

از الفبای زندگی چه میدانیم ؟از اشتیاقی که برای رسیدن به نهایت آرزوها داریم و بر اساس آن تلاش بی وقفهای را در مسیر پر فراز و نشیب زندگی بکار میبندیم تا آن را دریابیم ؟
دانستههای خود را از الفبای زندگی بنویسیم تا به خاطرمان باشد که عمری را صرف چه میکنیم…
الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوهاب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسمپ: پویایی برای پیوستن به خروش حیاتت: تدبیر برای دیدن افق فرداهاث: ثبات برای ایستادن در برابر بازدارنده هاج: جسارت برای ادامه زیستنچ: چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباهح: حق شناسی برای تزکیه نفسخ: خودداری برای تمرین استقامتد: دور اندیشی برای تحول تاریخذ: ذکر گویی برای اخلاص عملر: رضایت مندی برای احساس شعفز: زیرکی برای مغتنم شمردن دم هاژ: ژرف بینی برای شکافتن عمق درد هاس: سخاوت برای گشایش کارهاش: شایستگی برای لبریز شدن در اوجص: صداقت برای بقای دوستیض: ضمانت برای پایبندی به عهدط: طاقت برای تحمل شکستظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدفع: عطوفت برای غنچه نشکفته باورهاغ: غیرت برای بقای انسانیتف: فداکاری برای قلب های دردمندق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دلک: کرامت برای نگاهی از سر عشقگ: گذشت برای پالایش احساسل: لیاقت برای تحقق امیدهام: محبت برای نگاه معصوم یک کودکن: نکته بینی برای دیدن نادیده هاو: واقع گرایی برای دستیابی به کنه هستیه: هدفمندی برای تبلور خواسته های: یک رنگی برای گریز از تجربه ی دردهای مشترک

bedune sharh
bardashte azad :D
چشماتونو ببندید
اون لحظه ای رو به خاطر بیارید
که آخرین امتحان رو تموم کردید و برگه رو دادید به مراقب
و با یه حس خَلاصی دارید میاید سمت خونه
و واسه تابستون نقشه می کشید و هزارتا رویا

خدایا!!!
و خدایا من آموخته ام كه در هر لحظه به در گاه تو نیایش كنم وشكرگزار دریاى بیكران تو باشم.
میونتون با 3 بعدی چطوره ؟
چی میبینین توش ؟



آموخته ام که پول شخصیت نمی خرد
آموخته ام که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد
آموخته ام که هیچ کس کامل نیست همانگونه که من کامل نیستم
آموخته ام که تنها گذشت می تواند به دوستی عمق و معنا ببخشد
آموخته ام که تنها با بخشیدن دیگران می توانم به آرامش روحی برسم .
آموخته ام که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند
آموخته ام که این ایمان وعشق الهی است که زخمها را شفا می دهد نه زمان
آموخته ام که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد
آموخته ام که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد
آموخته ام که نفرت آئینه دل را سیاه می کند همانگونه که محبت به آن جلا می بخشد.
آموخته ام که هیچ کس مثل من فکر نمی کند اما من می توانم به افکار دیگران احترام بگذارم .
آموخته ام که نمی توانم احساسم را انتخاب کنم، اما می توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم
آموخته ام که بهترین موقعیت برای نصیحت تنها یک زمان است؛ و آن وقتی ست که از شما خواسته شود.
آموخته ام که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است
آموخته ام که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام که دوستان واقعی جواهراتی هستند که به دست آوردنشان راحت اما نگهداشتنشان سخت است.
آموخته ام که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند
آموخته ام که ثروتمند آن کسی نیست که مال بسیار دارد بلکه آن کسی ست که به کمترین ها قانع و خشنود است.
آموخته ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس دلیلی ندارد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم
آموخته ام که زندگی سناریویی ست که من می توانم با ایفای ماهرانه و زیبای نقش خود اثری باشکوه وماندگاراز خود در ذهن زمان باقی بگذارم.
آموخته ام که زندگی را از طبیعت یاد بگیرم ؛ چون بید متواضع باشم؛ چون سرو راست قامت، چون صنوبر صبور؛ چون بلوط مقاوم، چون رود روان، چون خورشید با سخاوت، چون ابر باکرامت، چون کوه استوار، چون اقیانوس آرام و چون مهتاب روشنی بخش باشم.
وبلاخره آموخته ام معنی زندگی و امید به آینده در جلوه های دنیائی آن نیست بلکه به شکوه انتظاری ست که قلبم را تسخیرکرد


خداحافظ ای ماه غفران و رحمت
خداحافظ ای ماه عشق و عبادت
خداحافظ ای ماه نزدیکی بر آرزوها
خداحافظ ای ماه مهمانی حق تعالی
خداحافظ ای دوریت سخت و جانکاه
خداحافظ ای بهترین ماه الله
-----------------------------
طاعات و عباداتتون قبول باشه
عیدتون مباارک
-----------------------
به هیچکس و هیچ چیز در این دنیا وابسته نباش
حتی سایه ات در زمان تاریکی تو را تنها می گذارد . . .

کی میخواد ؟ :)

![]()
وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما نشان میدهد شما هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید

گاهی تو خیابون می بینم یه نفر افسر استوار دوم نیروی انتظامیه بعد
جناب سروان صداش میکنن یا تو جاهای مختلف دیدم بچه ها ازم میپرسن سرگرد بالاتره یا سرتیپ
میخوام امروز در این مورد یه عکس بزارم خوب یاد بگیریمشون

اینا مال نیروی انتظامی هستن که بیشترین کار برد رو تو کوچه خیابون دارن یاد بگیریدشون...



ببینین چیزی تشخیص میدین ؟


امیدوارم با جمع کردن هفت سین نوروزی
قرآنش نگهدارتون، آینه اش روشنایی زندگیتون
سکه اش برکت عمرتون،سبزیش طراوت و شادابی دلتون
ماهی اش شوق ادامه زندگیتون را به شما هدیه بده
سیزده بدر مبارک . . .

١٣ تا بدی ١٣ تا بلا ١٣ تا زشتی ١٣ تا نحسی
١٣ تا غصه ١٣ تا ناکامی ١٣ تا مریضی از وجودتون دور بشه
و درعوض ۱۳۹۲ دونه شادی؛ زیبایی؛ لطافت و خوشی های پایدار
تقدیم وجودتون

(با آرزوی روزی شاد در کنار طبیعت و خونواده)
چند تا توپ اسمارتیزی میبینین ؟؟؟؟؟

امسالم شروع شد :)
سال 92 (حماسه سیاسی ،حماسه اقتصادی) تون مبارک :)

دلتان آبی تر از دریا ، به کامتان گردش دنیا ، الهی همیشه چون گل
بخندین ، بهارتان خوش و زیبا


بر سر سفره احساس اگر جایی بود/ سخن ساده تبریک مرا جا بدهید/ سین هشتم سخن ساده ی تبریک من است/ جا سر سفره اگر نیست/ به دلها بدهید ……
عیدتون خیلی مبارک ![]()
![]()

علایق خود را دنبال کنید.نیهر( زیست فیزیکدان برنده نوبل پزشکی سال 1991 / 1370) میگوید: «دلبستگیهای خود را دنبال کنید، تلاش کنید تا چیزی ر اپیدا کنید که حقیقتا شما را شیفته خود میکند. مهارتهایتان را توسعه دهید تا در دادههای خود چیزهایی را مشاهده کنید و ساختارهایی را کشف کنید که غیرعادی هستند.»
تو این شبا کسایی هستن که برای یک لحظه شادی ما حسرت می خورن و فکر میکنن اونا تو دنیا تنهای تنهان . یا کسایی هستن که سال پیش این موقع پیش پدر و مادرشون بودن و حالا یکیشون رو ندارن . می دونید ناامیدی حتی تو اوج شادی هم ممکنه به وجود بیاد .
حالا اگه به اطرافمون تو دانشگاه خوب نگاه کنیم می بینیم یه کسایی این فکرا رو می کنن و عذاب می کشن می دونید می خوام بگم ما نباید اونا رو تنها بذاریم و باید به فکر اونا هم باشیم مخصوصا دوستامون که الان نیاز دارن پدر یا مادراشون پیششون باشن .میدونید خودم نسبت به این چیزا بی توجه بودم تا این که چند روز پیش یکی از بچه ها اینو تو کلاس گفت و منو تو فکر برد ...
پدر و مادرا همیشه تو قلب آدما زنده ان چون همیشه نگران بچه هان !

نیم ساعت پیش ،خدا را دیدم..
قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش سرفه کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه
گذشت..
و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد،..
آواز که خواند تازه فهمیدم ،پـــــــــــــــــــــــدرم را با او اشتباهی گرفته ام .. !
انکار نکنید، همتون حداقل یه بار تو بچگی در یخچال رو آرم میبستین و از لای درش به زور نیگا میکردین ببینین کی چراغش خاموش میشه !!!
*******************
تیمهای لیگ برتر رو می بینی، شک می کنی جدول لیگ برتره یا جدول مندلیفه
آلومینیوم
فولاد
مس
ذوب آهن
نفت
*******************
امکان نداره بخوای ظرفارو بشوری یه جایی از صورتت خارش نگیره ؟
*******************
اصلا همون موقع که معلم اول ابتداییمون اومد گفت :
دستگاه فتوکپی خرابه برگه از دفترتون بکنید ...
باید قید این سیستم آموزشی رو میزدم و میرفتم خارج
*******************
مورچه رو انداختم تو بشقاب بیسکوییت ویفر
تکون نمی خوره
فک کنم از خوشحالی سکته کرده...
******************
تو این دوره زمونه باید به ملت بگی
موس دستته بزار زمین بیا اینجا!
لیوان آب مال قدیم بود.
******************
یکی از سخت ترین خدافظی ها ...
خدافظی با سنگیه که تا دمه در خونه شوتش کردی!!!
******************
یکی از علائم بیماری سادیسم اینه که میگی:
"میشه یه چیزی بپرسم" بعد که طرف گفت چی!؟
میگی:"هیچی بیخیال" !
******************
تجربه نشون داده ، دخترائی که فقط عکس چشمشون رو برا پروفایلشون میزارن،
هنوز بینی مبارک رو عمل نکردن...
******************
پیش از این ها فکر می کردم خدا
خانه ای دارد میان ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس و خشتی از طلا
پایه های برجش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه، برق کوچکی از تاج او
هر ستاره پولکی از تاج او
اطلس پیراهن او آسمان
نقش روی دامن او کهکشان
رعد و برق شب، طنین خنده اش
سیل و طوفان نعره ی توفنده اش
دکمه ی پیراهن او آفتاب
برق تیر و خنجر او ماهتاب
هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچکس را در حضورش راه نیست
پیش از این ها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان دور از زمین
بود، اما در میان ما نبود
مهربان و ساده و زیبا نبود
.
.
.
در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت
هر چه می پرسیدم از خود از خدا
از زمین از آسمان از ابرها
زود می گفتند این کار خداست
پرس و جو از کار او کاری خطاست
هر چه می پرسی جوابش آتش است
آب اگر خوردی عذابش آتش است
تا ببندی چشم ... کورت می کند
تا شوی نزدیک ... دورت می کند !!
کج گشودی دست ... سنگت می کند !!
کج نهادی پای ... لنگت می کند !!
تا خطا کردی عذابت می کند
در میان آتش آبت می کند !!
با همین قصه دلم مشغول بود
خواب هایم خواب دیو و غول بود
خواب می دیدم که غرق آتشم
در دهان شعله های سرکشم
در دهان اژدهایی خشمگین
بر سرم باران گرز آتشین
محو می شد نعره هایم بی صدا
در طنین خنده ی خشم خدا ...
نیت من در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا !!
هر چه می کردم همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود
مثل تمرین حساب و هندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه
تلخ مثل خنده ای بی حوصله
سخت مثل حل صدها مسأله
مثل تکلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود
تا که یک شب...
ادامه ی شعر رو در ادامه مطلب از دست ندین
-آدمیزاد بی غذا دو ماه دوام می آورد
بی آب ، دو هفته
بی هوا ، چند دقیقه
بی”وجـــدان”، خـیلی . . .
متاسفانه خیلی !
تقدیم به همه ی نویسندگان و بازدیدکنندگان عزیز ![]()
![]()

ببینم کسی خوشش اومد از این ؟؟؟؟؟؟
بازدید کننده های طرفدارِ پاستیل نوش جون [گل]

این زندگی نیست که می گذرد
این ما هستیم که رهگذریم
پس با هر طلوع و غروب لبخند بزن
مهربان باش
و محبت کن
شاید فردایی نباشد

ادامه مطلب ...
جل الخالق موشم موشای قدیم! مهارتوداشتید؟!
خداییش مستحق یه زندگی شرافتمندانست نه؟؟!!

نمیدونم چی لَفته تو شصت پام
اوف شده ![]()

کیا از اینا دوس دارن ؟؟؟

تقدیم به بازدیدکننده های عزیز
اگه جمله ی زیبایی نظرتونو جلب کرده تو بخش نظرات بنویسین ما هم استفاده کنیم

و آغوشتان گرم ترین جایی برای زیستن


تختی از چمن ، خوشتون میاد یکی از اینا داشته باشین ؟

اولین پست رو با نام خدا شروع میکنم
به نام چاشنی بخش زبانها
حلاوت سنج معنی در بیانها
شکرپاش زبانهای شکر ریز / به شیرین نکتههای حالت انگیز
به شهدی داده خوبان را شکر خند
که دل با دل تواند داد پیوند
نهاد از آتشی بر عاشقان داغ / که داغ او زند سد طعنه بر باغ
یکی را ساخت شیرین کار و طناز
که شیرین تو شیرین ناز کن ناز
یکی را تیشهای بر سر فرستاد / که جان میکن که فرهادی تو فرهاد
یکی را کرد مجنون مشوش
به لیلی داد زنجیرش که میکش
به هر ناچیز چیزی او دهد او / عزیزان را عزیزی او دهد او
اگر لطفش قرین حال گردد
همه ادبارها اقبال گردد
وگر توفیق او یک سو نهد پای / نه از تدبیر کار آید نه از رای
در آن موقف که لطفش روی پیچ است
همه تدبیرها هیچ است، هیچ است
خرد را گر نبخشد روشنایی / بماند تا ابد در تیره رایی
کمال عقل آن باشد در این راه
که گوید نیستم از هیچ آگاه