آسمان ابری

دل تنها

دست خالی

خورشید نیمه جان

چشم خیره

عشق مه آلود

همه چیز به ظاهر عادی

و با غم همیشه ای،شبه شعر میگویم به زبانی کلیشه ای

،

کهنه شده ام و میترسم

میترسم دیگران واژه های جدید داشته باشند و لحنی زیبا

و لبخندی گیرا

آنگونه که من ندارم

تردید دارم در عاشق بودن،

حس میکنم روزی سرانجام به من خواهی خندید

 و من تمام میشوم...

این یعنی غروبی ابری!!!

(مات)