غروب ابری
آسمان ابری
دل تنها
دست خالی
خورشید نیمه جان
چشم خیره
عشق مه آلود
همه چیز به ظاهر عادی
و با غم همیشه ای،شبه شعر میگویم به زبانی کلیشه ای
،
کهنه شده ام و میترسم
میترسم دیگران واژه های جدید داشته باشند و لحنی زیبا
و لبخندی گیرا
آنگونه که من ندارم
تردید دارم در عاشق بودن،
حس میکنم روزی سرانجام به من خواهی خندید
و من تمام میشوم...
این یعنی غروبی ابری!!!
(مات)
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۰۹ ساعت 0:23 توسط مات (پزشکی اصفهان 91)
|
سلام دوستان این وبلاگ رو راه اندازی کردم تا دانشجویان پزشکی و دندون پزشکی و داروسازی کل کشور بتونن از تجربیات همدیگه استفاده بکنن و این وبلاگم بهانه ی خوبی باشه برا با هم بودنمون و تجربه ی لحظاتی ناب در کنار هم