سومی...

هر سه
مقابل پنجره نشستند،خیره به
دریا
یکی از دریا گفت
دیگری گوش کرد
سومی نه گفت
و نه گوش کرد
او در میانه ی دریا بود غوطه ور در آب
از پشت پنجره حرکات او آرام و واضح
در آبی پریده رنگ آب
درون کشتی غرق شده ای چرخید
زنگ نجات غریق را به صدا در آورد
حباب های ریزی با صدایی نرم بر روی دریا
شکستند
ناگهان یکی پرسید:
غرق شد؟
دیگری گفت:
غرق شد...
سومی از عمق دریا نگاهشان کرد
گویی به دو نفر
که غرق شده اند می نگرد....
*یانیس ریتسوس*
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۱ ساعت 22:46 توسط یاسمن صمدزاد (پزشکی اردبیل 90)
|
سلام دوستان این وبلاگ رو راه اندازی کردم تا دانشجویان پزشکی و دندون پزشکی و داروسازی کل کشور بتونن از تجربیات همدیگه استفاده بکنن و این وبلاگم بهانه ی خوبی باشه برا با هم بودنمون و تجربه ی لحظاتی ناب در کنار هم